


خوشا به حال زمین که زنده است !
خوشا به حال همه ی درخت ها !!
خوشا به حال باران !!
خوشا به حال خورشید وماه و ستاره ها !!!
خوشا به حال شب !!
خوشا به حال روز !!
خوشا به حال عشق !!
خوشا به حال ما !!

قبل از اینکه اخم کنی، کاملا مطمئن شو که هیچ سوژه ای برای لبخند زدن وجود ندارد

هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند

یگانه خواهی شد.... و دنیا را در آغوش خواهی گرفت تنها اگر موضوعات گذشته را فراموش کنی و از نو شروع کنی ! فرشته ی کوچک ... میلاد دوباره ات مبارک

خوشبختی بر سه ستون استوار است: فراموش کردن گذشته، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده

خداوند اغلب اوقات به دیدن ما می آید ولی اکثر مواقع ما خانه نیستیم

برای آنکس که تو را در آئینه می بیند جوابی مناسبی داشته باش

برگ در هنگام زوال می افتدمیوه در هنگام کمال می افتدبنگر که چگونه می افتی چون برگی زردو یا سیبی سرخ

آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی ، هدیه تو به خداوند. پس بی نظیر باش..
ومن آشیان هر جا گرفتم خانه ی صیاد شد
عشق کبوتری را به دل گرفتم که یکبار بر آسمان قلبم پر زد...
بهار و پاییز و زمستان ها ار پی هم گذشت و کبوترم بر نگشت
و برایم تنها یک حوض روشن ماهی سرخ بجا گذاشت......در میان کویر خشک
....ومن کنار بید خمیده ای به آسمان زل زده
و یک تنگ ماهی قرمز در دست که مبادا بشکند....
مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد... چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند. پروردگار هستی با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند

همیشه آرزوهاتو یک جا بنویس و یکی یکی اون ها رو از خدا بخواه خدا یادش نمیره که اون هارو بهت بده اما تو یادت میره چیزایی که الان داری ارزوهای دیروزت بوده








شما خیلی زود از بوسیدن می گذرید و به سراغ......چیزی می روید که پشت سر آن برسد.

برج قوس (آذر)
بوسه های شما غافلگیر کننده و خود به خودی هستند که باعث می شود معشوقتان بیشتر و بیشتر طلب کند.

برج جدی (دی)
بوسه های شما لحظه ی خلاص شدن و آزادی از استرسی است که در طول روز اسیرتان کرده است.

برج دلو (بهمن)
بوسه های شما خیس و با کثیف کاری همراه است و هنگام بوسیدن چشمانتان را باز نگاه می دارید!

برج حوت (اسفند)
بوسه های شما رویایی، خیال انگیز، عاشقانه و ابدی است.

نمیدانستی از تاریکی میترسم همیشه سیاه می پوشیدی داشتم به تاریکی عادت میکردم سفید پوشیدی و رفتی.
اگر کسی را دوست داری آزادش بگذار اگر سوی تو بازگشت مال توست درغیر اینصورت هیچ گاه معنی بودن نمی دهد.








كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از
پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو
قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا كنی..ولی این بود اون حرفات..حتی
برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و
دیگر چیزی نفهمید...
چشمانش را باز كرد..دكتر بالای سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دكتر
گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت
كنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاكت دیده نمیشد. بازش كرد و درون آن
چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت
نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت
بدم..پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.
(عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمیتوانست باور كند..اون این كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره های اشك روی صورتش جاری شد..و به
خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نكردم...
هربارکه به سراغم می آمدمی گفت:امروزکه مال منی
بگودوستم داری.امابوسه ای برلبانش زدم آنقدرخوشحال
شدکه خودش رادرآغوشم انداخت
ماه بعددربستربیماری به سراغش رفتم گفت:امروزکه
مال منی بگودوستم داری.امابازبوسه ای برلبانش زدم
ورفتم
ماه بعدبه سراغش رفتم ملافه سفیدی روی صورتش
کشیده بودملافه راکنارزدم وصورتش رابااشک های
مرواریدشستشودادم .بی اختیارفریادزدم
دوستت دارم
هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
هرجا بودی یادت نره یه بیت جا مونده داری
یه هنجره پر از غزل تو غیبتت تو ساکته
تو ای عزیز هرجا بودی طنین این صدا بودی
برای زنده بودنم نفس بودی هوا بودی
قدم قدم تو جاده ها دلیل رفتنم شدی
تو خود تنم شدی حتی اگه جدا بودی
هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
فقط خیال ناز توست که این سکوت رو میشکنه
دست نجیب تو فقط تار دلم رو میزنه
هرجا بودی یادت نره دلم اسیر خواستنه
وقتی نباشی کاره من روز و شب رو شمردنه

از دل تنگه تمومه آدما از شبو روز خدا خط میزنم
اگه دستم برسه به آسمون با ستارها قیامت میکنم
نمیذارم کسی عاشق نباشه ماهو بین همه قسمت میکنم
وقتی گاهی منو دل تنها میشیم حرفای نگفتنی را میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دوتا خیلی از ندیدنی ها را شنید
قصه جدای ما ادما قصه دوری ماست از خودمون
دوری منو تو از لحظه عشق قصه سادگی گمشدمون

من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه

من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر

نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه
تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه

من چه جوری واست بگم بارون قشنگ ونم نمه
هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره
اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه
آخرشم دق می کنم تا من و دوست داشته باشی
مردن که از عاشقیه یک دفعه نیست که کم کمه
من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم می کنی
زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی ؟
می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه
رسمه که لحظه ی سفر یادگاری به هم می دن
قشنگ ترین هدیه ی تو تو قلب من یه مشت غمه
شاید این و بهم دادی که همیشه با من باشه

حق با تو،تو راست می گی غمت همیشه پیشمه
دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو پاک می کنن
یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه
تو می ری و اسم من واز رودلت خط می زنی
اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه
چشمای روشنت یه کم کاش هوای من رو داشت

کاشکی ندونی بی تو میمیرم
مرگ قناری دیدن نداره
گلی که خشکید چیدن نداره
میرم از اینجا وقتی که خوابی
من اهل خشکی تو اهل آبی
این نامه از دختر کویره
وقتی میخونیش که خیلی دیره
میرم از اینجا با پای خسته
با چشمی گریون قلبی شکسته
بغضی هنوزم مونده تو سینه
دوری چه سخته قسمت همینه
یک عمر خدا کردم تا اینکه تو برگردی
تنها شدم و خود را در وادی هجران هااز هر که جدا کردم تا اینکه تو برگردی
با یاد تو سر بردم در اوج پریشانی
خواهش زخدا کردم تا اینکه تو برگردی
آن لحظه آخر را دیدی چه قسم دادی
من نیز وفا کردم تا اینکه تو برگردی
می رفتی و نشنیدی پشت سرت اما من
صدبار صدا کردم تا اینکه تو برگردی![]()

خدایا تو که عشق را افریدی
چرا صبری به همراهش ندادی
خدایا من شدم مست رویش
خراب ان دو ابروی کمانش
خدایا این که بود با ان دو خالش
یکی بر لب یکی بر گونه هایش
خدایا دادی تو دستش به دستم
زبان او ببرید هر دو دستم
خدایا نوشیدم از جام شرابش
شدم محو رخ مانند ماهش
خدایا او مگر فرصت به من داد
امان از عشق یکسو ای دادبیداد
خدایا رفتنش اتش بر افروخت
از ان لحظه دلم در یاد او سوخت
خدایا این نه ان بودا که دیدم
دران هنگام گویی حوری دیدم
خدایا من همان مورم که بودم
ولی در پیش او این هم نبودم
اینم بعدی
بوسه يعنی وصل شيرين دو لب
بوسه يعنی خلسه در اعماق شب
بوسه يعنی مستی از مشروب عشق
بوسه يعنی آتش و گرمای تب
بوسه يعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از ديوانگی
بوسه يعنی حس طعم خوب عشق
طعم شيرينی به رنگ سادگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه يعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
بوسه را تكرار می بايد نمود
بوسه يعنی عشق و آواز و سرود
بوسه يعنی وصل جانها از دولب
بوسه يعنی پر زدن , يعنی صعود
خدا شاید این عشقی که من میگمو تو نشناسی
نزدیکترین کسم اونه خیلی دوسش دارم راسی
یادم نره بهت بگم عزیز ترین من اونه
خودم مهم نیس اما اون...نذاری تنها بمونه
بمیرم واسه هق هقش گریه چقدر بهش میاد
وقتی که حرصش بگیره دیگه از من بدش میاد
اما وقتی آروم میشه میبینه من بغضم گرفت
همین دیوونه بازیاش از اول چشممو گرفت
حالا که دیگه مجبوریم با همدیگه وداع کنیم
بیا به یاد اون روزا همدیگه رو دعا کنیم
یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نذاشت جدا بشیم
ای وای داره فردا میاد باید دست به دعا بشم
با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده
هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده
کی میخواد فردا تو رو از من بگیره کاش اونم ویرونه شه آتیش بگیره
عزیزم یادت نره دنیا دو روزه نمخوام فردا دلت واسم بسوزه
ای خدا حتی اگه دوسم نداره تو میتونی نذاری تنهام بذاره.
عشقم خدانگهدار![]()

هر لحظه دعا کردم تا اینکه تو برگردی
یک عمر خدا کردم تا اینکه تو برگردی
تنها شدم و خود را در وادی هجران ها
از هر که جدا کردم تا اینکه تو برگردی
با یاد تو سر بردم در اوج پریشانی
خواهش زخدا کردم تا اینکه تو برگردی
آن لحظه آخر را دیدی چه قسم دادی
من نیز وفا کردم تا اینکه تو برگردی
می رفتی و نشنیدی پشت سرت اما من
صدبار صدا کردم تا اینکه تو برگردی
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاسله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عازت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشعله ای نیست
رفتی تو خدا پشت پناهت به سلامت
. بگذار بسوزد دل من مسةله ای نیست
در قیر شب
دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست دراین تاریکی
در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد
می کنم هر چه تلاش
او به من می خندد
نقشهایی که کشیدم در روز
شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست دراین خاموشی
دست ها پاها در قیر شب است
دستانمرا پر از گلهاي رز مي كنم
و با قلبي لبريز از اميد به ديدن تو مي آيم
و تا بگويم اولين باري كه در چشمانت نگاه كردم
زندگي برايم معنايي ديگر گرفت
عزيز ترين همراه ديدي سنگ
گريه ميكند و توانستي به آتش بوسه بزني
من هم ميتوانم فراموشت كنم


گفتم نرو پرپر میشم
گفتی: میخوام رها باشم
گفتم: آخه عاشق شدم
گفتی:میخوام تنها باشم
گفتم: دلم
گفتی: بسوز
گفتی: یه عمری باز هنوز
گفتم: پس عمرم چی میشه
گفتی: هدر شد شب و روز
گفتم: آخه داغون میشم
گفتی: به من خوش میگذره
گفتم: بیا چشمام تویی
گفتی: آخر کی میخره
گفتم: منو جنس میبینی؟
گفتی: آره بی قیمتی
گفتم: یه روز کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
گفتم: صدام میمیره باز
گفتی: با درد بسوز بساز
گفتم : حالا که پیر شدم
گفتی: که از تو سیر شدم
گفتم: تمنا میکنم
گفتی: میخوام خردت کنم
گفتم: بیا بشکن تنو
گفتی: فراموش کن منو

